ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

125

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

58 . عبد الله مىگويد : در ميان مسلمانان ، كسانى كه به توحيد خداوند و نفى هرگونه تشبيه از وى عقيده‌مند باشند ، معتقدند كه آفريدگار جهان - نه به ذات خود و نه با صفاتش - نمىتواند شبيه مخلوقات خويش باشد ؛ زيرا اگر آفريدگار و آفريده در دو ذات باهم متّحد باشند ، حكم هردو ذات يكى خواهد بود . و اگر در معنا و صفتى كه در آن دو وجود دارد ، متحد گردند ، در نتيجه بارى تعالى دربردارندهء صفات و هيئت‌هاى مختلف مىشود ، در حالى كه ذات او بدون هيئت و صفت تصور مىگردد . در اين صورت ، خداوند جوهرى خواهد بود كه قابليّت پذيرش اعراض را دارد ! و اگر خداوند را چنين تصور كنيم كه او به واسطهء صفت و معنايى كه دارد ، قديم است نه اينكه ذاتا وجود ازلى داشته باشد ، يعنى اينكه هيچ چيز با او نبوده است ؛ در اين صورت ذات او را غير قديم توهم كرده‌ايم و چيزىكه قديم و ازلى نباشد ، حادث است ، بنابراين اگر او فى نفسه قديم نباشد ، نمىتواند به وسيلهء چيز ديگرى هم قديم باشد . همين سخن ، دربارهء صفت حىّ ، قادر و عالم نيز جارى است . 59 . اما مسلمانانى كه معتقدند اين صفات ، نه خود خداست و نه غير او ، اين‌گونه اظهار مىدارند كه اگر بگوييم خداوند صفاتى دارد كه اين صفات ، غير اويند ، لازمهء اين سخن اعتقاد به اين است كه خدا و غير خدا هردو قديم‌اند . اما اگر بگوييم صفات الاهى عين ذات اوست ، اين محال است زيرا صفات خدا فراوان و او يكتاست . و اگر بگوييم خداوند فاقد صفات است ، خطاى اين سخن بيشتر از گفتهء پيشين است ؛ زيرا ما خداوند را به صفت حيات و علم و قدرت موصوف يافته‌ايم . و اگر بگوييم كه معانى تمام اين صفات يكى است ، اين سخن باطلى است ؛ زيرا ما در عقل خويش مىيابيم كه هركدام از اين صفات مقتضى معنايى است كه ديگر صفات فاقد آن معناست . 60 . مؤلّف اين كتاب مىگويد : گروهى [ از مسلمانان ] كه بر حق‌اند معتقدند كه خداوند حقيقتا يكتا ، زنده ، توانا ، دانا و ازلى است . اما اطلاق اين صفات بر غير خدا مجاز است ؛ زيرا هنگامى كه مىگوييم انسان واحد است ،